سایت بزرگ bzPic.ir در یادها می ماند
تعداد جمعیّت دختران ایرانی سه برابر تعداد پسران میباشد ، همین مسئله عامل نگرانی تعداد بیشماری از دختر خانم ها شده . از طرفی هم کارشناسان به همین راحتی میان قضاوت میکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهای دیگه از آقایون پیشی گرفتن ، دیگه نمیان بگن که بابا جون تعدادشون زیاده ،آخه اگه بنا به زور هم باشه به والله زورشون با این همه داوطلب آزاد و غیر آزاد بیشتر از پسراست . چرا ؟!! چون فلسفه دختر و پسر همون قضیه ضریب سه ، سه در برابر یک ، سه نفر به یه نفر ...ده آخه پسراچه گناهی کردن ، هان چرا چیزی نمیگید .
آهــــــــای ایهاالناااااااس ، مسئولیــــن کجایید که سر پسرارو دارن به همین راحتی میبرن . ببخشید من یه مقدار احساساتی شدم .
بگذریم ، چرا گفتم که این مسئله موجبات نگرانی دختر خانم ها رو فراهم کرده ، الان میخوام به همین مسئله بپردازم .
هم اکنون ، چیزی که فکر جوانان این مرز و بوم رو به خودش مشغول کرده امر ازدواجه ، آره بابا جون ازدواج .
باز هم طبق آماره بدست آمده شصت و سه و هفت دهم درصد پسرا میلی به ازدواج ندارند .و فقط سی و شش و سه دهم درصد از پسرا یه نیم نگاهی به وصلت دارن .
حالا یه پیشنهادی به دخترهای قند عسل داشتم :آهای خاموما حواستونو جمع کنید و انقدر ناز نکشین ، تو این دورو زمونه ناز دیگه خریدااااااار .ندااااااااره حالا از ما گفتن بود .میخوای بشنو میخوای نشنو ...
حالا اگه خدا خواست و انشاالله رفتید سره خونه زندگی
۱- زیاد سخت گیر نباشید ، آقاتونو اذیت نکنید
۲- چای سرد براش نیارین !
۳- پولاشو بیخودی هیف و میل نکنین !!
۴- وقتی میرین بیرون برای خرید ، پرتقالو درشت بخرین !!!
۵- نخود ، لوبیا ، لپه مپه اینجور چیزارو قشنگ سوا کنین !!!!
۶- صبحا با خشونت بیدارش نکنین ، قشنگ با لطافت با ملایمت با ظرافت ...
خلاصه اینا رو گفتم که حواستون باشه چون طبق ماده 451 قانون مدنی :
هر فردی ( آقا ) تا 16 زن را آن هم از نوع دختر میتواند به همسری خود در بیاورد ، اگه تبصره بزنیم تا 20 تا هم جا داره .رو هم رفته زیاد سخت گیر نباشید میبینید که الان بیرون مگس پر نمیزنه چه برسه به پسر .فکره دخترهای دیگه رو هم بکنین بی خیال مقابله با مثل باشید . بالاخره اونا هم میخوان سروسامون بگیرن و ازدواج کنن .چه یه دونه هوو چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان دوستانست ، بحث معرفته ...پس خانوما بزرگوار باشید و دست به دسته هم دهید ایرانه خود را کنید آباد !
تنبلهای عزیز توجه فرمائید راهكار های جدید رسید :
.1 روزها استراحت كنید تا شبها بتوانید راحت بخوابید.
2. در نزدیكی تختتان صندلی راحتی بگذارید، تا اگر از خواب بیدار شدید، روی آن بنشینید و استراحت كنید.
3. خوابیدن به نشستن، نشستن به ایستادن، ایستادن به راه رفتن الویت دارد.
4. جایی كه می توانید بنشینید چرا می ایستید.
5. كار امروز را به فردا موكول كنید و كار فردا را به پس فردا.
6. اگر حس كار كردن به شما دست داد، كمی صبر كنید......
وقتی در اسانسور بسته میشه با صدای بلند بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه طبقات رو بزنین...مخصوصا اگه یه عده هنوز تو آسانسور هستن
یه دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین الکی باهاش حرف زدن
رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه هست بایستین...اگه شما نفر اولی باشید که سوار شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن
یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنین
از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنین
توی یه دستمال فین کنین سپس به بقیه نشون بدین
در کیفنون رو باز کنین و انگار یکی اون تو هست یواش بگین ..هوای کافی داری؟؟؟
هر کسی که وارد میشه باهاش دست بدین و یه سلام علیک حسابی بکنین و بگین میتو نه شما رو جنا ب تیمسار صدا کنه
هر از چند گاهی صدای گربه در بیارین
به یکی از مسافر ها خیره بشین بعد یه دفعه بگین ..ا وه تو که یکی از اون هایی...بعد تا میتونین ازش فاصله بگیرین
یه عروسک خیمه شب بازی دستتون بکنین و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنین
هر طبفه که میرسین ..صدای دینگ در بیارین..بعد به یکی از مسافر ها بگین نوبت تو هست ...خدا بیامرزتت
یه صندلی (تا شو) با خودتون بیارین یه دوربین با خودتون بیارین و از بقیه مسافر ها عکس بگیرین
البته اگه دیدین همون پایین تحویلتون دادن به بیمارستان از ما به دل نگیرین
وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان بدهید(طنز) یه خانومی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشمهای داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!
نتیجهی اخلاقی: وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان بدهید
تبلیغات